# پرشین_بلاگ

....

سلام...داشت ميرفت خونه...خيلی خوشحال بود...دلتنگی امونش رو بريده بود...سوار اتوبوس شد...خانم تک نبود که کنار اون بشينه... يه آقای که ... ادامه مطلب
/ 1 نظر / 0 بازدید